بريدګیnounmasculine
orderly
Meanings
- orderly
Pashto definitions
- تربرید من راټیټ نیم رسمي افسر ګوټی
Translations (4)
- English
- sub lieutenant
- German
- Feldwebel · Oberfeldwebel · Sergeant
- French
- adjudant, ante · sous-officier
- Persian
- سرباز نیم مسلکی با دورهء معینی در خدمت سربازی، خورد ضابط · افسر پایین رتبه عسکر . برید ګی در نظام عسکری به چهار نوع است که از یک الی چهار میرسد . لومړی بریدګی ، دوهم بریدګی ، دریم بریدګی و څلورم بریدګی . بعد از څلورم برید ګی بریدمن است که دریم برید من، دوهم بریدمن تا به لومړی بریدمن میرسد . معادل انگلیسی بریدګی
Synonyms
تر بريد من راټيټ نيم رسمي افسر ګوټی