پاسوال
king, guardian
Meanings
- king(arch.)
- guardian
Pashto definitions
- ساتونکی، څوکيدار، محافظ، حفاظت کونکی
- ساتونکی، څوکېدار، چوکېدار، ساتندوی، محافظ
- ټولواک، پاچا، واکمن، ساتونکی، څوکیوال
Translations (1)
- Persian
- پادشاه، پاسبان، پاسدار
پاسوالnounmasculine
ruler, padishah
Meanings
- ruler, padishah
- police equivalent of lieutenant general, King
- sentry, watchman, guard, sentinel, petrol, scout, lookout, king, monarch, ruler, sovereign, liege
Pashto definitions
- بادشاه
- بادشاه، باچا، پادشاه، پاچا: ټوله ښکلل دي ستا له لاسه - اې د پاسوالو پاسه پاسه (ش. م.)
- ساتونکی، څوکېدار، محافظ، باچا، د احسان خاوند
Translations (6)
- English
- prince
- German
- ergeben · Armeegeneral
- French
- général (m.) de division (f.) (police (f.)).
- Dutch
- Generaal-majoor
- Persian
- معادل ډګروال ، سرهنگ در رتبه های نظامی پولیس یا څارندوی افغانستان · پادشاه (مو) پاسواله (ج مو) پاسوالی · در پټه خزانه در ص ۲۱۸ در مورد پاسوال چنین آمده است . ] این کلمه غالبا به معنی حافظ و نگهبان و پادشاه است و در آثار دیگر به نظر نرسیده ، و مرکه ء پښتو نمی دانم به کدام سند آنرا به معنی پادشاه و امیر ضبط کرده است . از مورد استعمال در شعر شیخ متی هم میتوان · یکی از رتب نظامی نظام پولیس در افغانستان است که از سالیان ۱۹۸۲ م بدینسو وارد اصطلاحات رسمی رتب پولیس و یا څارندوی کشور شده است .
- Russian
- м. Царь, падишах.
Other definitions
- د پاسلوني خاوند، د احسان خاوند