→ ټول قاموس ته بدبولی badbólaybad-ból-aybad-bol-í نور لیکدودونهبدبولي 1 بدبولیصفت faithless ماناوېfaithlessunfaithfulnessinfidelityfaithless.پښتو تعریفونهبدژمني، بېو عده ګيبد ژمنیژباړې (2)فارسيبد عهدی، عهد شکنی · بد عهد، عهد شکن، بد قول ، پیمان شکناردووعده خلافمترادفاتبدژمنیبدژمنيبېوعده ګي اړوندې کلمې بد بختی misfortune بدبوړی gloomy بدبخته unfortunate بد بوی stink بدبختانه unfortunately بدبویه stinking بدبخت unlucky بد بویی stench بدامنی breakdown بدبین pessimist بداصل lowborn بدبینی pessimism