نظم
اين زر و زلف سيه خم خم است
خوشحال خان خټکاين زر و زلف سيه خم خم است
دسته سنبل و نسرين بهم است
لاله هر چند که زيبا ست بباغ
پيش رخسار تو بسيار کم است
غم از آنست که ميرم باجل
گر ز تيغ تو بميرم چه غم است
بجز از من بکسی جور مکن
ز انکه جور تو سراسر کرم است
از جفاهای بتان گر ميرم
تا نگوی که به کوهی کرم است
پير فر توت و ضعيفم ديده بر خوبان وقت
يا منم سلطان وقت و يا منم شيطان وقت
ميرسد صوتی بگوش اهل دل شام و سحر
اينکه در ماتم نشيند عاقبت خندان وقت
آه و وايلا که ديدم بی ثبات و بی بقا
عمر چون باد بهاران عيش چون پيمان وقت
ناله مرغان اين گلشن بمن معلوم شد
آن و فرياد و فغان دارند بر بستان وقت
دشمن وقت خوديم و خود رواداريم ما
صد ستم از دست خود در ساعت از جانان وقت
چون ز دستت شد بدر مانند تيری از کمان
باز در دستت نيايد هيچگاه تاوان وقت
می زييم خوشال خرم هر زمان بر ياد دوست
گر چه از ما برده نقد وصل را هجران وقت