نظم
مرا بدور لبت باده ياد می نايد
خوشحال خان خټکمرا بدور لبت باده ياد می نايد
بياد روی تو گل در فواد می نايد
چرا بشهر دگر پا برهنه نگريزم
که در ولايت تو از تو داد می نايد
مرا ز روی بتان سوی خلد می خوانی
برو برو که ز من اين فساد می نايد
چه جای قاصد و پيغام و نامه و مکتوب
ز جانب تو بسويم چو ياد می نايد
بحق زلف دلاويزت ای پری پيکر
که غير خال تو ام در سواد می نايد
ز بسکه شوخ و جفا کار و بيوفا پری
از آن بقول تو ام اعتماد می نايد
اگر بکشتن خوشال مايلی برخيز
کز و بغير رضايت عناد می نايد