نظم
يار من يا ز اغيار نميداند حيف
Khushal Khan KhattakUse the arrow keys to move between words. Press Enter or Space to open a meaning and Escape to close it.
نميداند حيف
نميداند حيف
جور ميداند
اندک بسيار نميداند حيف
انچنان بی از دوشين ديدم
کين زهشيار نميداند حيف
بيماريم از لبست
سنگدل پرسش نميداند حيف
شب مژه ميرانم
خونبار نميداند حيف
يکدم از گوش کنی تو حرفی دارم
دلبرم نميداند حيف
لطفهای زمعشوق عشاق سز است
روهيا بيکبار نميداند حيف
تو ای
بی
عمريست تو رنجور
پرسش
نهفته کرشمه کنان ميروی
راهی پانهی تو
کنون
از روبجان دلم ميکنی
ای کبدن آرم
ميگونت آرم
مژگانت فتانت
خدنگ شست ، آرم
دلجوی زلف شبرنگت
نگارينا وسنبل آرم
چوشد يکبارگی مهرويان از دستم
گرای گو آرم
آيد افشاند
دراندم خوشگوی آرم
داشتم
کاشتم
شدم زلف
سوايی افراشتم
خوبرويان کمتر
آنچه پنداشتم
گوش از آن کردم بقول گو
از تو ميگويد سخن آنگاشتم
از چگل
ميروم پيشان بگذاشتم
سوختن آموخته
خويش افروخته
آه کنان
نيست عيشم خبری
اندوخته
واژگون دوخته
Dictionary meaning