نظم

نيست دمی که نرگست فتنه بپانمی کند

خوشحال خان خټک

د غشو په تڼیو د کلمو ترمنځ لاړ شئ. د مانا د پرانیستلو لپاره Enter یا Space ووهئ او د بندولو لپاره Escape ووهئ.

نيست دمی نرگست بپانمی

نيست شبی بی تو نمی

آنچه تو کی

آنچه زلف تو نمی

زلف طلبم

کنم اين ترحمی نمی

کيست تو نشد

کيست تو تو نمی

ميرود خوشنوا بخوان

هيچ نمی

جور بلای

رفته نمی

کوچۀ آن مکانی دارد

است جنانی دارد

يافت از افزونست

از لبت روانی دارد

زلفين سياهت

از ښېوه زبانی دارد

ای سحری بگشای

زفغانی دارد

وصلش

نيست اين بيانی دارد

گرنييم رع ای

گمانی دارد

پرسی ترا شست

آنکه زابرو مژده کمانی دارد

تو مپندار ربود

کيست نيست دارد