نظم
ز هی لطافت رويت چو لاله در بستان
خوشحال خان خټکد غشو په تڼیو د کلمو ترمنځ لاړ شئ. د مانا د پرانیستلو لپاره Enter یا Space ووهئ او د بندولو لپاره Escape ووهئ.
لطافت
زهی
زهی قدت نبود
زهی ذقنت چاه کنعان
زهی زلف کجت روزگاران
سلاسل است اوفتاده
بگاه خويش بگشای
شوندار
کرشمه بخرام آی
هوای تو گلهای
دلبری کرشمه
تو ای دلربای بتان
باين لطافت دريغ است
نيست تو
بزلف تو دارد
شکنج ژولان
کرا گزيد اين
نوميدی ازو هيچ نديد اين
از هيچ نشد
هست از آهن پديد اين
بمقصود رسيدن باشد
بمقصود اين
چيست ربودن
سالها تو کشيد اين
شده
از آفاق اين
تهی از شب
از ره بدامان بچکيد اين
شاهباز مرساعد شه
بيهوده گوشه پريد اين
کنم بينم
همچو گوشه خزيد اين
د قاموس مانا