نظم

ايز د چو چشم شوخ بتان را بيا فريد

Khushal Khan Khattak

Use the arrow keys to move between words. Press Enter or Space to open a meaning and Escape to close it.

ايز بتان

جادوی دن

از

زان کمان

نازم بقدر اتش آئينه

صانی سکند لان

بنگر

برای عشاق

سمينبران

ميخواست

فرستد هزار

از رطل

تو

صد

از نييم

صغان بيزار

پيچد بتان

امروز از بتان

اورده است

اشکار

بيچاره

خويشتن

آه

چنين